رازهای ارد بزرگ و پائولو کوئلیو - بخش دوم

« ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »  « ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »

 

 

 

فرگرد ارزیابی و نقد

 

 

 

ارزیابی و پژوهش ما بر کار دیگران دو درس در پی دارد : نخست اینکه با دانش او آشنا می شویم و دوم آنکه ما راه های تازه و درست را به او هدیه خواهیم نمود .

 

 

بزرگترین دام نقادان ، خودستایی است .

 

 

نقادی که در انتهای ارزیابی خویش ، راه و شیوه درست را نشان نمی دهد یاوه گویی بیش نیست .

 

 

نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .

 

 

جایگاه ارزیابی و نقد شما بر کارکرد دیگران ، می تواند آغازگاه نخستین گام شما برای سازندگی باشد .

 

 

-------------------

--------------------------

-------------------

« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »  « پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »

 

 

 

در دنیا هیچ چیز کاملا خطایی وجود ندارد. حتی یک ساعت از کار افتاده هم می‌تواند دو بار در روز وقت دقیق را نشان دهد.

 

 

سعدی شیراز و دعا و نیایش

 

داستان زیر از سعدی نقل شده است:

"بهنگامی که من کودکی بیش نبودم عادت داشتم با پدرم و عموها وعموزاده هایم نماز خوانده و به دعا و نیایش بپردازم.ما هر شب نیز گرد هم جمع می شدیم و به قرائت بخشی از قرآن گوش می دادیم.

در یکی از این شبها هنگامی که عمویم در حال قرائت قرآن بود متوجه شدم که اکثر افراد حاضر در آن جلسه به خواب رفته اند. در آنجا بود که رو به پدرم کردم و گفتم:

هیچکدام از این خوهب آلوده ها هرگز به خدا نخواهند رسید.

پدرم در جواب گفت:

پسر عزیزم راهت را با ایمان ادامه بده و اجازه بده تا هر کسی به مراقبت از خویش بپردازد. چه کسی می داند شاید ایشان در خواب و رویاهایشان در حال گفت و گو با خدا باشند. من نیز ترجیح می دهم که تو هم مانند آنها در خواب باشی تا اینکه اینچنین به سختی به قضاوت درباره ایشان پرداخته و بدین نحو محکومشان کنی.

 

 

 

 

------------------------------------------------------

« ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »  « ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »

 

 

 

فرگرد کشور

 

 

 

گفتاری که موجب گسستن همبستگی کشور گردد ، ریشه در  سخیفی اندیشه گوینده آن دارد .

 

 

کارمندان نابکار ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به کشور آسیب می رسانند.

 

 

با احساس می شود پند و اندرز داد اما سامان دهی به کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی توانمند دارد .

 

 

سربازان تنها نگاهبان مردم امروز کشور خویش نیستند آنها دستاوردهای پیشینیان و سرمایه آیندگان را نیز پاس می دارند .

 

 

سرفرازی کشور بزرگترین خواست همگانی ست .

 

 

-------------------

--------------------------

-------------------

« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »  « پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »

 

 

 

یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد همه می گفتند به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت:

این کار شما تروریسم خالص است!

پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده.

از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می کند...به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می کنند...هم را در آغوش می کشند و می بوسند.دوزخ جای این کارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!!

وقتی رامش قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:

"با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی... خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند"

 

 

 

 

------------------------------------------------------

« ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »  « ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »

 

 

 

فرگرد بد اندیش

 

 

 

چه نشانی از بد اندیش بجاست ؟ هیچ .

 

 

بد اندیشان و بد کرداران خیلی زود در آتش افکار و کردار اشتباهشان خواهند سوخت .

 

 

روز های خوش برای کژاندیش بسیار کوتاه و روز کیفر بسیار دراز .

 

 

بداندیش همیشه ، کارش گره  می خورد .

 

 

بداندیش نخستین و آخرین مردار کردار خویش است .

 

 

-------------------

--------------------------

-------------------

« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »  « پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »

 

 

 

تنها راه برای یافتن تصمیم درست ان است که بفهمیم تصمیم غلط کدام است راه دیگر را هم بدون ترس بیازماییم و ان وقت تصمیم بگیریم.

 

 

 

چگونه همسطح کردن دنیا

 

کنفسیوس در حال سفر کردن با شاگردانش بود که متوجه شد که در دهکدهای پسر بچه بسیا ر باهوشی زندگی می کند. لذا تصمیم گرفت که به آن دهکده رفته و با او که در حال بازی کردن بود به صحبت بنشیند. پس از پسربچه پرسید:

چطور است که شما به من کمک کنید تا به این نابرابریها در این دنیا خاتمه بخشم؟

 

پسرک پرسید:

برای چه بایستی به نابرابریها پایان بخشید؟اگر کوهها را صاف و مسطح کنیم پرنده ها جان پناه و محافظی نخواهند داشت. اگر به اعماق و ژرفای رودخانه ها و دریاهاایان بخشیده و صافشان کنیم تمام ماهیها خواهند مرد. اگر کد خدا و رئیس یک دهکده همانند یک دیوانه رفتار کرده و خودکامه باشد هیکس در آن ده معنای حق و عدالت را نخواهد فهمید.

شاگردان در حالی که از علم و و معرفت آن کودک شگفت زده شده بودند آنجا را ترک کردند. زمانی که در راه شهر دیگری بودند یکی از آنان اظهار داشت که همه کودکان بایستی اینچنین باشند.

کنفوسیوس نیز در اینباره گفت:

من با بچه های بسیاری آشنا شده ام که بجای بازی کردن و انجام کارهایی که در اقتضای سنشان میباشد در پی درک دنیا بوده اند اما هیچیک از ایشان بعدا" موفق به انجام کارهای مهمی نشدند برای اینکه هرگز معنای معصومیت و شیرینی بی مسولیتی دوران کودکی را درک و تجربه نکردند.

 

 

 

 

 

------------------------------------------------------

« ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »  « ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »

 

 

 

فرگرد نادان

 

 

 

چه بسیار آدمیان نادانی که مهربانی شایستگان را بر نمی تابند آنها در نهایت یا به بردگی تیزدندانان گرفتار آیند و یا چهره زشت تنهایی را آشکارا ببینند .

 

 

ره آورد گفتگو با نادان دو چیز است : نخست از دست دادن بخشی از عمر و دیگری گرفتار شدن ، به افکار پوچ و بی ارزش .

 

 

نادانی ، خودخواهی به بار می آورد .

 

 

نادان همیشه از آز و فزون خواهی خویش خسته است .

 

 

-------------------

--------------------------

-------------------

« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »  « پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »

 

 

 

در جوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت درما شعله ورند خیلی شجاعیم ولی هنوز راه مبارزه را نمی دانیم ، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر شجاعت آن را نداریم .

 

 

عشق یا شادی

 

مومنی از دکو برین روحانی پرسید" چه کنم تا خداوند از اعمال من راضی باشد؟"

 

روحانی گفت:" تنها یک راه وجود دارد:زندگی با عشق"

 

چند دقیقه بعد شخص دیگری از روحانی همین سوال را پرسید روحانی گفت:" تنها یک راه وجود دارد زندگی با شادی"

 

شخص اول تعجب کرد و گفت:" اما به من نصیحت دیگری کردید استاد"

 

روحانی گفت:" نه دقیقا همین توصیه را کردم"

 

 

 

 

------------------------------------------------------

« ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »  « ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »

 

 

 

فرگرد آرامش

 

 

 

آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند .

 

 

آرامش اگر همیشگی باشد سستی و پلشتی در پی دارد .

 

 

جایی که شمشیر است آرامش نیست .

 

 

-------------------

--------------------------

-------------------

« پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »  « پائولو کوئلیو   Paulo Coelho »

 

 

 

از دست دادن هر انسانی که دوستش می داشتم آزاردهنده بود . گرچه اکنون متقاعد شده ام که هیچکس کسی را از دست نمی دهد زیرا هیچکس مالک کسی نیست . این تجربه واقعی آزادی است : داشتن مهمترین چیزهای عالم بی آنکه صاحبشان باشی.

 

 

روسپی و راهب

 

راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !

 

راهب که می دید مردان زیادی به آن خانه رفت و آمد دارند ,تصمیم گرفت با او صحبت کند . زن را سرزنش کرد : تو بسیار گناهکاری . روز وشب به خدا بی احترامی می کنی . چرا دست از این کار نمی کشی ؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی ?؟!

 

زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد ...

 

بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ...

 

راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!!

 

و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...

 

راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش !

 

زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟

 

خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ...

 

روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند !

 

در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟!

 

یکی از فرشته ها پاسخ داد : " تصمیمات خداوند همواره عادلانه است . تو فکر می کردی که عشق خدا فقط یعنی فضولی در رفتار دیگران . هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی , این زن روز وشب دعا می کرد . روح او , پس از گریستن , چنان سبک می شد که توانستیم او را تا بهشت بالا ببریم . اما آن ریگ ها چنان روح تو را سنگین کرده بودند که نتوانستیم تو را بالا ببریم !!! "

 

 

 

------------------------------------------------------

« ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »  « ارد بـــــــــزرگ   Orod Bozorg »

 

 

 

فرگرد کار

 

 

 

/ 0 نظر / 32 بازدید